افطار و کوهنوردان
سلاام گلم روز 5شنبه 10 مرداد 92 . مثل سالهای گذشته با همه همنوردای قدیمی برای افطار قرار گذاشتیم. و سر اذان مغرب کافه جوزک دارآباد بودیم. مامان جون من از سن 17 سالگی با این گروه کوهنوردی می کردم. ازشون کلی خاطره دارم و خیلی دوستشون دارم. مربی کوهنوردیم آقای محمودی تا حالا شمارو ندیده بود و همین طور خیلی از کوهنوردای قدیمی. دیدار خوبی بود .شما رو توی کولت بردیم توی راه کلی کوهنوردا ابراز احساسات برات کردند و بهت گفتن کوهنورد کوچولو. راه رفتن من توی کوله بردمت و راه برگشت و بابایی. خلاصه که کلی دیدار این دوستان قدیمی خوب بود و قرار شد که ما هم بیشتر کوه بریم. راستی این اولین بار بود که بردیمت دارآباد. من از این کوه خاطات خیلی زیادی با خیلی از دوستانم دارم. دوستت دارم و امیدوارم همونطوری که بقیه بهت کوهنورد میگن. اگه که خودت دوست داری کوهنورد بشی وا زش لذت ببری.

شما هم اون بالا از توی کولت سرک کشیدی گل مامان جون . اون شب بهت کلی خوش گذشت و بازی کردی :)



افطار و کوهنوردان
